تبليغاتX
! خوش آمدید! ***** خوش آمدید !بازدیدکنندگان عزیز لطفا در نظر سنجی های ما شرکت کنید ايرانپارسی
 زندگینامه ی علی کریمی
"به نام خدا"

علی کریمی

علی کریمی

علی کریمی متولد 17 آبان 1357 در شهریار است.در تیم ملی و تیم های باشگاهی شماره ی 8 را می پوشد.قدش 178 سانتی متر و پست تخصصی اش بازی کردن در خط میانی و بازی سازی است.فعالیت مورد علاقه اش هم والیبال ساحلی است.متاهل و دارای دو فرزند پسر به نام های هاوش و هیرسا است.در کرج پیتزا فروشی دارد که خیلی هم پر مشتری است.در بین ماشین هایش فولکس(2004) سبز رنگش را از همه بیشتر دوست دارد.بسیار انسان خونسردی است که به قول فردوسی پور بعضی اوقات این خونسردی هایش روی اعصاب آدم می رود.پس از شکست تلخ تیم پرسپولیس برابر سپاهان در سال گذشته نتوانست جلوی گریه خود را بگیرد.به گفته ی خودش او دوباره روزی به تیم پرسپولس باز خواهد گشت.
*
باشگاه ها به ترتیب:
نوجوانان نفت تهران
نوجوانان سایپا تهران
جوانان سایپا تهران
فتح تهران
پرسپولیس تهران
الاهلی دوبی
بایرن مونیخ
*
افتخارات:
نایب قهرمانی با تیم نوجوانان نفت تهران
قهرمانی امیدهای تهران با امیدهای فتح
قهرمانی لیگ و جام حذفی ایران با تیم پرسپولیس تهران
قهرمانی جام حذفی امارات با تیم الاهلی دوبی
قهرمانی بازی های آسیایی بانکوک با تیم ایران
قهرمانی غرب آسیا با تیم ملی
قهرمانی جام بین قاره ای آسیا-اقیانوسیه با تیم ملی
بازیکن سال 2004 آسیا
قهرمانی در بوندس لیگا با تیم بایرن مونیخ آلمان
*
وی یکی از تکنیکی ترین بازیکن های حال حاضر آسیا است.مصدومیت شدید او قبل از جام جهانی باعث شد که او در جام جهانی آمادگی همیشه را نداشته باشد.پس از جام جهانی او از بایرن مونیخ جدا شد و با قراردادی چند میلیون دلاری به یک تیم قطری رفت.
سایت رسمی این بازیکن: www.alikarimi8.com است.

نوشته شده توسط فواد.د در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 | موضوع: زندگینامه ی ورزشکاران
 زندگینامه ی "علیرضا نیکبخت واحدی"

"به نام خدا"

علیرضا نیکبخت واحدی

علیرضا نیکبخت واحدی

باشگاهها : راوند - ابومسلم - استقلال - الوصل - استقلال - پرسپولیس

عليرضا ساعت ۵ صبح روز جمعه ۹ تير ۱۳۵۹ در بيمارستان امام رضا(ع) مشهد به دنيا آمد. پدرش خياط بود و توليدي پوشاک داشت و مادر، خانه دار و البته هنر آرايشگري، او فرزند اول خانواده بود و بعد از او، يک برادر و 3 خواهر ديگر هم به اين جمع اضافه شدند. محل سکونت خانواده اش در هنگام تولد، خيابان کوه سنگي مشهد بود و دوره رشد و پرورش را در محله ابوطالب مشهد گذراند.
به دبستان رافت کوه سنگي مي رفت، دوره راهنمايي را در مدرسه اسرار خيابان سازمان آب گذراند و در دبيرستان شريعتي مشهد و در رشته فني و حرفه اي ديپلم گرفت. عليرضا در تمام اين سالها ساکن شهر مقدس مشهد بود.
او خانواده و فاميلي پرجمعيت داشت. يک برادر،۳ خواهر،۳ عمو،۴ عمه،۴ خاله و ۳ دايي فاميل بزرگي بود و پر از رفت و آمد. او هم مثل همه ايراني ها و شهرستاني ها با دلبستگي هاي عاطفي شديد به اعضاي خانواده و فاميل، به خصوص به کوچکترين دايي اش صمد که فقط ۵ سال با او اختلاف سني داشت، بزرگ شد.
در دوران کودکي آرزو داشت دکتر شود. از دوره نوجواني ورزش را با واليبال شناخت و از ابتداي جواني بود که گمشده و آينده اش را در فوتبال حرفه اي پيدا کرد.

بازي هاي خوب و فيزيک مناسب، موجب درخشش او در مسابقات آموزشگاهي شد. سر از تيم باشگاهي راوند درآورد و بعد از ۲ ماه تمرين، در اولين مسابقه باشگاهي در سطح جوانان مقابل ابومسلم، معتبرترين تيم فوتبال خراسان، به ميدان رفت. پيروزي ۳-۱ آن مسابقه براي عليرضا شيريني ديگري سواي اولين موفقيت در مهمترين گام داشت، او هر 3 گل اين بازي را براي تيمش زد اما از آن هم مهمتر، ديده شدن و دعوت به پوشيدن پيراهن راه راه مشکي و قرمز ابومسلم بود. در ابومسلم هم همين حکايت تکرار شد، در همان اولين مسابقه در ليگ سال ۱۳۷۷، آنقدر درخشيد که به تيم ملي جوانان دعوت شد. بعد از اتمام مسابقات جوانان، به تيم ملي اميد دعوت شد و حضور همزمان در تيم اميد و ابومسلم در ليگ، راه او را براي پيشرفت باز کرد. يک بازي درخشان در ورزشگاه آزادي تهران مقابل استقلال تهران، تيرخلاصي بود بر ترقي عليرضا. اميرقلعه نوعي که مربي تيم اميد در کنار حميد درخشان بود، او را به استقلال دعوت کرده بود اما درست دقايقي بعد از سوت پايان آن مسابقه بود که خبر رسيد، عليرضاي ۱۸ ساله به تيم ملي بزرگسالان دعوت شده است.
منصور پورحيدري او را به بازيهاي آسيايي بانکون نبرد اما در بازگشت به استقلال، پذيرايي از اين تازه وارد مشهدي را به عهده گرفت. عليرضا در سال ۱۳۷۸ قراردادي ۵ ساله با استقلال بست، همان قراردادي که چون ارديبهشت ۸۳ به اتمام رسید، اين همه جنجال برپا شد . ۳ ماه تمرين با يکي از دو بزرگ فوتبال ايران با حول و ولاي ستاره شدن يا محو شدن گذشت. در تمام اين مدت( بهار و تابستان ۷۸) عليرضا هر شب بعد از تمرين در خوابگاهي واقع در خيابان لارستان تهران که باشگاه براي شهرستاني ها در نظر گرفته بود، خوابهاي طلايي مي ديد. سرنوشت براي او راه موفقيت در نظر گرفته بود و اين چنين عليرضا از همان نخستين بازي و نخستين فصل حضورش در استقلال، مهره ثابت تيم شد. درست مثل راوند و ابومسلم.

ميروسلاوبلاژويچ
پيرمرد کروات در سال ۱۳۷۹ با يک نظر، عليرضا را به خاطر سپرد. او تيم ملي را براي حضور در معتبرترين ميدان ورزش جهان آماده مي کرد.عليرضا در تمام روزهاي سخت اردو، سرحال و شاداب بود و در برابر تيم ملي اسلواکي با گل بي نظيري که زد، جاي خود را در ترکيب فرشتگان چيرو با شماره ۱۱ تثبيت کرد.ايران به جام جهاني نرسيد اما ديگر ستاره متولد شده بود. عليرضا بعد از حذف تيم ملي زيرخاکستر اين شکست محو نشد، او در بازگشت به دنياي فوتبال و مسابقات، در واپسين ثانيه هاي مسابقه استقلال الاتحاد عربستان در جام باشگاههاي آسيا جفت پا به هوا برخواست و در ارتفاع ۲۱۰ سانتيمتري( يک وجب بالاتر از ديرک افقي دروازه) با سر، شوتي محکم به توپ زد که تور دروازه و ورزشگاه لبريز از مردم و تيم الاتحاد را به يکباره فرو ريخت.

نيکبخت با همه بازيکنان فرق داشت. استيل منحصر بفرد با حرکات خاص او از وي چهره اي به يادماندني ساخته بود. او که همه ويژگيهاي يک ستاره را از بعد فني داشت، با ساده ترين و سالم ترين روش ها به مقام ستاره اي رسيد. مثلاً او براي شادي بعد از گل کارهاي خاص مي کرد. هنوز تصوير آن شماره گرفتن او با استوک هاي کفش فوتبالي اش در ذهن هاست. يا دوئل انگشتي اش با احمد مومن زاده! نيکبخت در خارج از زمين هم رفتارهاي يک ستاره را پيش گرفت. لباس هاي خاص که همگي در يک صفت، آمدن به او، مشترک بودند. وقتي در کنار عينک هاي مدرن، موهاي آراسته، اتومبيل هاي مد روز، عطرهاي خاص و زينت آلات مردانه عجيب قرار گرفت از علي نيکي ستاره ساخت.

ستاره روي جلد
علي نيکي از تابستان۸۰ به جلد نشريات چسبيد! عکس ها و ژست هاي مختلف، تيترهاي گاه عجيب، روابط او با مهره هاي مشهور سينما و تلويزيون، چهره فتوژنيک و رفتار ستاره وار او، همگي مطلوب نشريات بود. او هر روز حداقل روي جلد ۳۰% از نشريات خودنمايي مي کرد و خيلي زود همه رقبا را از عرصه خارج کرده و خود يکه تاز عرصه ستاره ها شد.

اهل مطالعه نيست ولي عاشق سينماست. سيستم صوتي، تصويري اش هر کجا که باشد، کامل است و معمولاً هفته اي ۲ يا ۳ فيلم مي بيند. بيشتر فيلم هاي خارجي را دوست دارد و با اکثر هنرمندان ايراني، به خصوص کمدين هايي مثل مصطفي راد، جواد رضويان، مهران غفوريان و مجيد صالحي رابطه دوستانه و رفت و آمد دارد.
از بچگي چون در منزل خواهر و برادران کوچک را نگهداري مي کرد، عاشق بچه داري بود و هنوز هم عروسک ها و اسباب بازيهاي آن روزگار، بخش عمده اي از فضا و دکور منزل او را پر کرده است.

غذاي مورد علاقه او قرمه سبزي است و موز، ميوه محبوب اوست. روزي ۲ ، ۳ فنجان چاي مي خورد، البته در منزل و خيلي وقت است دور کافي شاپ را به دليل مشکلات ستاره اي، خط کشيده است.
از قدم زدن خوشش مي آيد و حالا مجبور است در منزل به اين کار بپردازد. موسيقي را دوست دارد ولي نه در مجامع عمومي مثل کنسرت ها! پاي سريال هاي محبوبش مي نشيند
رنگ محبوبش آبي و قهوه اي است، گل رز را دوست دارد و عکس هاي زيادي را جمع آوري کرده است. محيط زندگي ساکت و آرام را مي پسندد چون تا ساعت ۱۲ ظهر مي خوابد و شب ها هم دوست ندارد دوروبرش شلوغ و پرسر و صدا باشد. عاشق سرعت است و ماشين هاي سريع مثل" بي ام و" و" پورشه" و" آئودي" را مي پسندد. بر عکس از موتور و هواپيما به شدت مي ترسد و حتي المقدور از نقل و انتقال با اين دو وسيله خودداري مي کند.

مارک محبوب لباس او "زارا" (Zara) و "دیزل" (Disel) است.آدامس "اربیت" می جود و ادکلان (Ultra Villet 212) می زند و کلا به طبیعت علاقه ی زیادی دارد. و عاشق درخت های بلند و سر سبز است.

نيکبخت زمان زيادي در هر شبانه روز را صرف فکر کردن به مرگ مي کند و گاه و بيگاه سرزده به قبرستان مي رود و در ميان قبرهاي ناشناس مي گردد.
وی در ۲۶ سالگی و در حالی که حدود ۷ سال با استقلال بود با پرسپولیس قراردادی دو ساله به ارزش ۲۴۰ میلیون تومان امضا کرد و رسما پرسپولیسی شد.

     

                            منبع: وبلاگ Blofa.blogfa

نوشته شده توسط فواد.د در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 | موضوع: زندگینامه ی ورزشکاران